eyes wild shut
بحث تقويم جنسى در چند وبلاگ و موضوعى كه مدت ها خودش را به در و ديوار جمجمه ام مي كوبيد همزمان شده با8 مارس و فيلمي كه از يك كارگردان سورى كانادايى ديده ام به نام "صباح " و اين همه بهانه براي نوشتن كافيست.
اعتراض بعضي از زنان وبلاگ نويس را به آنچه كه در اين تقويم آمده خوب مى فهمم اگر چه لزوما با آن موافق نيستم. در خوشبينانه ترين حالت شايد بتوان گفت راهنماهايى از اين دست ، مردانى را كه به پيروى از اين توصيه ها پايبندند وادار مىكند كه كمى هم به رضايت جنسى و روحى زنانشان فكر كنند.اگر چه شخصا معتقدم مطالبى اين چنينى اگر تاثير گذار بود مدت ها بود كه ديگر شنيدن "چشم هايم را ميبندم تا كارش را تمام كند " از دهان زنان در گپ و گفت هاى خصوصى ور افتاده بود و آنها كه در روانشناسى زنان كار كرده اند يا حتى در رده مددكارى اجتماعى مىدانند كه دفعات شنيدن جملاتى از اين دست ، از چه واقعيت هولناكى خبر مىدهد. لشگر مردانى كه هر شب در تاريكى اتاق ها بى تعارف به زنانشان تجاوز مىكنند و زنانى كه هر روز صبح ترجيح مىدهند وظايف شبانه را با كيسه و ليف از تنشان بشويند و پى وظايف روزانه بدوند.
اين موضوع كه به نظرم در ابعاد وسيعى به دليل بارگذارىهاى فرهنگي جامعه ناديده گرفته مىشود به زايش دو باور منجر شده .يكى اينكه رابطه جنسى لزوما براى فرونشاندن هوس مردان است كه زن را در دست ترين وسيله براي اينكار مىبينند و بنابراين زنانى كه حاضر به پذيرش مورد استفاده قرار گرفتن نيستند لاجرم به اين سو مىروند كه نياز تن، نيازى پايين دستى ست و شايسته آنها كه اصولا با پايين تنهشان فكر مىكنند . اگر چه تفاسيرى كه از قانون شرع در جامعه جاريست و آن واژه كذايى "تمكين" و تبعاتش در دفاتر دادرسى به حق بودن چنين قضاوتى را تداعى مىكند اما آنچه را كه واقعا اتفاق مى افتد من خود سانسورى جنسى مي خوانم. انكار كامل تن و شيرينىهايش از ترس ناديده گرفته شدنشان از سوى مردى كه هيچ از آنها نمىداند و يا نمىخواهد بداند بدترين و ظالمانهترين راهحليست كه يك زن مىتواند انتخاب كند حتى اگر نظام تربيتى جامعه سالها تلويحا همين راه حل را به او نشان داده باشد.
نمىدانم مادران ما به تجربه دردناك خودشان ترجيح دادهاند به ما ياد بدهند كه تن زن آفريدهاى شرمآور است كه هميشه بايد پنهان بماند و مسكوت تا تحمل آنچه به احتمال زياد در انتظارمان است آسانتر بنمايد و يا تنها آنچه را كه به آنها آموخته بودند به ما منتقل كردند. اما هر چه هست تكرار هر روزه "عيبت را بپوشان" براى دختر بچه هايى كه پيش از شنيدن اين نصيحت "عيبشان" هيچ فرقي با بقيه بدنشان ندارد ،در دراز مدت در كنار كودكىاى كه براى پرهيز از پاره شدن پرده بكارتشان به جاى دويدن و دوچرخه بازى و بالارفتن از درخت به نجيبانه در اتاق نشستن و خاله بازى مىگذرد حاصلي ندارد به جز نسل بعد از نسل زنان غريبه با تنى كه در خلوت خانهشان هم جرات برهنه راه رفتن يا حتي برهنه در برابر آينه ايستادن را ندارند ، تنشان را نمىشناسند، نيازش را هم. يا اصلا فراموشى را راهي سادهتر مىبينند و منهاى بدنشان زندگي مىكنند.
چند وقت پيش يكى از آقايان ايرانى كه سالها در فرنگ زندگى كرده با تعجب از مردان ايرانى مي گفت كه به محض اينكه پايشان را از مرزهاى ايران اينطرفتر مىگذارند سراغ منطقه ممنوعه و تن فروشي ها را مىگيرند و لاجرم نتيجه گرفت كه احتمالا زنانشان نمىدانند چگونه در رختخواب رفتار كنند. البته اين اظهارنظر از طوفان خشم من درامان نماند چرا كه تحليلى مردسالارانهتر و خودپسندانهتر از اين نشنيده بودم كه اينجا هم زني مقصر است كه از يك طرف تن به عنوان قلمرو ممنوعه برايش تعريف مىشود و گناهآلودترين فصل زندگياش وقتىست كه بخواهد به اين تن پاسخ بدهد ،اما در يك چرخش 180 درجه با يك وظيفه جديد مواجه مىشود كه پاسخ درخور دادن به حداعلاى فانتزى ها و تخيلات مردانهاست.
يكي از دوستان مىگفت مرد ايرانى مىخواهد زنش در طول روز "فاطمه زهرا" باشد و آفتاب كه غروب كرد تبديل بشود به ستاره فيلمهاى پورنوگرافيك. من اگرچه درد نهفته در اين نگاه را هم اندازه كنايهاش مىفهمم چرا كه خودم از كره ديگرِِى نيامدهام اما ايرادى را هم در آن مىبينم كه همه حرف اين ياداشت است. زني كه جرات و جسارت فكر كردن و نگاه كردن به تنش، لذت بردن از تن خود و تن مردش را دارد لزوما زن سبكسر سطحى شهرنويى يا ستاره فيلمهاى پورنوگرافيك نيست. همآغوشى با مرد هم به معناى تن دادن به نظام مردسالارانه جنسيتى و تسليم در برابر تصاحب شدن نيست. لذت از تن و فرونشاندن عطشش اما اولين لازمهاش ايناست كه اين اصل بديهى و حق طبيعى را خود زنان انكار نكنند و دچار خودسانسورى جنسي نشوند. يلهگى -نه دلهگى- در انديشيدن به تن وقتى كنار عشق به مردى بنشيند كه "سپر انداخته" ،تن زن را همپاى روح و ذهنش مىستايد حاصلش ماجراجويى عاشقانهايست كه پا در زمين و سر در آسمان دارد.
همچنان معتقدم طغيان در برابر باورهاي غلط را پيش از همه بايد از "خود" شروع كرد و "خود" زن ، تن و ذهنش را با هم در بر مى گيرد. شعارى ترش مىشود اينكه آنها كه در جنبش زنان خواستار شكستن باورهاى غلط و "بگو نه" هستند طغيان در كليشه هاي رايج را فراموش نكنند كه از جمله مرد را تصميم گيرنده، فرمان دهنده و رهبر در همه جا از جمله در رختخواب مىبيند -اگر چه اين هم از آن باورهاست كه عشقورزى را منحصر به داخل رختخواب مىداند!- اين را مىپرسم كه كجا با چه دستورِى نوشتهاند كه اين مرد است كه بايد هميشه تن زن را طلب كند ؟ يا دونشان زن است اگر او طالب باشد؟ كدام دستور جلوى زن رامىگيرد كه آنچه مىخواهد از مرد بگيرد نه آنچه خواهناخواه به او داده مىشود؟ به غير از باورهايى كه به خوردمان داده شده؟ اگر قرار است طغيان كرد، اين ميدان را فراموش نكنيد!
دوستداشتن فراسوى مرزهاى تن كار بسيار سادهايست. تنها يك نكته را دوستان فراموش مىكنند. فراسوى مرزهاى تن رفتن به معناى درنورديدن تن با تمام زير و بم ها و پستي و بلندىهايش است و به مرز رسيدن و از مرز گذشتن. نه بلند پريدن از روى تن آنگونه كه پرمان به جايى از آن نگيرد و آنسوى مرز فرودآمدن به اين خيال ساده كه به آنسوى مرز تن دست يافتهايم.