تو!

عزیز انصافا جالب نیست ؟

نمیتوانم بگویم و چقدر دلم میخواهد بگویم ...چقــــــــــــــــدر...حاضرم تمام رای هایی که امروز به نام من به صندوق ریخته اند را بدهم اما بگویم ..چقدردلم میخواهد ...

چقدر دلم میخواهد را نمیگویم !  هنوز هیچ کس هم نفهمیده و من هم که نمیتوانم بگویم و چقدر دلم هم میخواهد بگویم !

پ.ن:این بار شما اندکی لو رفته اید.

برای کسی که رنگ چشمهایش را نمیدانم...

Baran

Baran

Baran

....تا بدانی سخت مادرانه دوستت دارم.

 

برای همیشه می مونی؟

EGHTESAD

استاد درس میده ...خیره شدم به تابلو ...هیچی نمیفهمم..مطمئنم بقیه هم چیزی نمیفهمن.. سرم درد میکنه ...یاد امتحان می افتم ..من که این همه خونده بودم ..لعنتی استاد حال همه رو گرفت..تو میری و می آی ..میشه بزاری درس رو گوش بدم..نمیری  این بار .. دارم فکر میکنم ای پی ال چیه.. نگات میکنم ..میشه !؟ نمیری .. صبحونه چی خوردم ؟...استاد تخته رو غرق نمودار کرده ...نمیفهمم ..هیچی به اندازه نفهمیدن درس اذیتم نمیکنه ..تو میری و می آی ..چقدر استاد موهاشو بد کوتاه کرده ..سزم هنوز درد میکنه ..جامدادیمو نداده ..کلیدام توشه ..یادم باشه ازش بگیرم ..تو رفتی ..صدات میزنم ....میترسم نیای ..دوباره صدات میزنم ..استاد صداش رو میبره بالا  و به یکی از بچه ها تشر میزنه که حتما باید سه بار بگم تا بفهمی..یه بار دیگه صدات میزنم ...هنوز نیومدی ..یاد اون شب میافتم که جامدادیم رو نشونت دادم ..چقدر مهربون بودی اون شب ..من احمق چرا اصلا نمیفهمیدم ..

پ.ن :در تاریخ ۱۳/۲/۸۷ نصفه نوشته شده بود.

حال و هوایم مانند حال و هوای شاهزاده ای است که شکست خورده از دوئل با رقیبش برمیگردد..نه به فکر شاهزاده خانم است نه به فکر شکستش....سخت مبهوت آن چیزی است که فکر میکرد هیچ وقت اتفاق نمی افتد! 

من نمیدونم چرا وقتی بهمون میگن گوگل اسم خلیج فارس رو کرده خلیج عربی رگ غیرتمون باد میکنه اما وقتی بهمون میگن میانگین مطالعه کتاب در بینمون ۸ خط در ساله رگ غیرتمون باد که نمیکنه هیچ قهه قهه هم سر میدیم؟

 به مناسبت ۸۱۴ سالگی شیخ اجل سعدی علیه الرحمه

چشمت گواهی میدهد

وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را

ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز را

امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشن است

آهسته تا نبود خبر رندان شاهد باز را

دوش ای پسر می خورده ای چشمت گواهی میدهد

باری حریفی جو که او مستور دارد راز را

روی خوش و آواز خوش دارند هر یک لذتی

بنگر که لذت چون بود محبوب خوش آواز را

سوز غم عشقش چنین حیف است پنهان داشتن

در گوش نی رمزی بگو تا برکشد آواز را

شیراز پر غوغا شدست از فتنه چشم خوشت

ترسم که آشوب لبت بر هم زند شیراز را

چشمان ترک و ابروان جان را به ناوک میزند

یارب که داده است این کمان آن ترک تیرانداز را

من مرغکی پربسته ام زان در قفس نشسته ام

گر زان که بشکستی قفس بنمودمی پرواز را

سعدی تو مرغ زیرکی خوبت به دام آورده ام

مشکل به دست آرد کسی مانند تو شه باز را