به مناسبت ۸۱۴ سالگی شیخ اجل سعدی علیه الرحمه

وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز را
امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشن است
آهسته تا نبود خبر رندان شاهد باز را
دوش ای پسر می خورده ای چشمت گواهی میدهد
باری حریفی جو که او مستور دارد راز را
روی خوش و آواز خوش دارند هر یک لذتی
بنگر که لذت چون بود محبوب خوش آواز را
سوز غم عشقش چنین حیف است پنهان داشتن
در گوش نی رمزی بگو تا برکشد آواز را
شیراز پر غوغا شدست از فتنه چشم خوشت
ترسم که آشوب لبت بر هم زند شیراز را
چشمان ترک و ابروان جان را به ناوک میزند
یارب که داده است این کمان آن ترک تیرانداز را
من مرغکی پربسته ام زان در قفس نشسته ام
گر زان که بشکستی قفس بنمودمی پرواز را
سعدی تو مرغ زیرکی خوبت به دام آورده ام
مشکل به دست آرد کسی مانند تو شه باز را