نمیشناسیدش ...من هم نمیشناسمش ...نیلوفر را می گویم ...قبلا برایش نوشته بودم که دوست دارم ۳۰ سالگی ام مانند او باشد .البته اگر به ۳۰ سالگی برسم .. مانند او ....درگیر امتحان ها بودن نگذاشت چند وقتی به او سر بزنم و امروز وقتی خبر جداییش را دیدم ... میدانم باور نمیکنید و باور نمیکند که چقدر دلم خواست ۳۰ سالگی هم مانند او باشم ..مانند او آن قدر محکم که بنویسم : هنوز هم به خودم اجازه نمی دهم چیز بدی ازش بگویم...
پ.ن:چقدر خواندن نوشته های این نیلوفر شاد و محکم مرا امیدوار میکند ...