ابن فندق اصلا اسم بدی نیست !!
ا ماه دیگه مونده ... ۵۰ روز شد یک ماه و یک ماه هم میشه شب کنکور ... همه چی تغییر میکنه غیر این حس لعنتی ...
من مطمئنم تو به اون چیزی که میخوای میرسی !!! هیچ وقت نفهمیدم اطرافیانم این همه اطمینان و قطعیت رو از کجا میارن ! واقعا چی میشه که ما با قطعیت حاضریم برای قبول شدن یه آدم توی این کنکور چک سفید امضا بدیم ! گرچه خیلی وقته این قطعیت آدم های دور و برم از بین رفته و الان همه با قطعیت میگن که قبول شدنی در کار نیست ... حرفی نیست عزیز ... قبول شدنی هم در کار نیست ... ولی این طعنه ها و تیکه ها نه این که ناراحتم کند که فقط احساس گناهم رو زیاد میکنه... حس میکنم اگه آن بشم کار بدی کردم (که چقدر هم نمیشم !!) اگه کتاب بخونم ... اگه غذا بخورم ... اگه حتی نگاهم به غیر کتاب تست هام جای دیگه ای بیفته گناه بزرگی است و اگه نتونم توقع اطرافیانم رو برآورده کنم ...
راستی خیلی ضایع است ها ا ا ا ا .. بابات کنکور فوق قبول شه اون وقت تو حتی نتونی ....
نه این که حرفی نباشد... هست ...اماگفتنش هم احساس گناهی در پی دارد !