پست قبلیم دوستی که عضو اعتماد ملی است را برانگیخته و ناراحت کرده است. من اول سعی میکنم پاسخ اس ام اس هایی که داده را بدم و بعد پاسخ کامنتهایش را . در ضمن من پدر کشتگی با کسی ندارم .من همچنان کروبی را که در این دوره واقعیت را به مصلحت ترجیح داده است دوست میدارم و معتقدم اگر فرصت نقد به اطرافیانتون بدید و سریع متهمشون نکنید پویایی حزب هم بیشتر میشه . یه غیر از این من به دلیل دفاع از خودم و این که بعضی ها میگفتن من راپورت چی هستم ناچارم نظر ها و اس ام اس ها را بدون ذکر نام فرستنده در این جا درج کنم .

اس ام اس ۱: تو وقتی عضو حزب هستی یک فرد آزاد نیستی در چهارچوب حزبی و حق هر سوالیو نداری:

من در هر شرایطی فردی آزادم . اصلا چون فردی آزادم انتخاب میکنم و وارد حزب میشوم  و چون باز فردی ازادم تصمیم میگیرم که در یک حزب بمانم یا نه . من همواره به عنوان یک انسان حق دارم سوالم رو بپرسم در چهارچوب احترام به طرف مقابلم. انسان ها حقوق انسانیشون رو به صرف انسان بودن به دست میارن . من چه عضو اعتماد ملی شوم یا هز حزب دیگیری قبلش انسانم و حقوقم برایم محفوظ است . من قبلا از این که فردی سیاسی باشم انسانم .

ماده ۱۸ اعلامیه حقوق بشر:هر کس حق آزادی فکر وجدان و دین را دارد .این حق شامل آزادی تغییر دین یا اعتقاد و همچنین شامل آزادی اظهار نظر یا اعتقاد در تعالیم  اعمال  عبادات و شعایر چه به تنهایی و چه به اتفاق دیگران و در جمع یا خلوت است.

ماده ۱۹ اعلامیه:هر کس حق ازادی عقیده و بیان دارد

این جا در این اعلامیه گفته هر فرد . این حقوق را هر انسانی هر فردی دارد . حتی ادم های حزبی

اس ام اس ۲: اصلا هم با اسلامی اسلامی کردن خودتو توجیح نکن .اخلاقی هم تو رفتارت نیست :

من مسلمانم . اما تو اصلا بیا فرض کن من کافر . من اسلامی اسلامی نکردم . من میگویم اگر حزبی اسلامی است بر اساس اصول اسلام اخلاقیات در سیاست وارد است و این چیزی است که شما صراحتا و دو بار پشت سر هم ردش کردید . من میگویم تناقض دارید

در مورد دوم که اخلاقی در رفتارم نیست . این موضوع شخصی است . من نیامدم بگویم که شخص شما در زندگی اخلاقیات را رعایت نمیکنید. این حتی به من ربطی ندارد که شما در مورد رفتار من صحبت میکنی. من گفتم کار جمعی و سیاسی شما در مورد تبلیغات فاکتور اخلاق را ندارد . با تخریب کردن چهره خاتمی تبلیغ کردن اخلاقی نبود کما این که شما ازاد بودید که این کار رو بکینید یا نه .

اس ام اس ۳ و ۴: پس برو یه مطالعه کن .معنی حزب رو بفهم.پوپر نتونست تحمل کنه رفت بیرون .

پس برو معنی حزب رو تغییر بده نه گیر بده به یک شاخه  :

من گفتم که حزب مکان گفتگو و تبادل افکار است . قرار نیست همه یکدست و یکرنگ باشند . برای مثال گفتم که اگر مناظره های اوباما و کلینتون را دیده باشی با این که هر دو مال یک حزب بودند اما به شدن افکار هم رو نفد میکردن و حتی دنبال چیزی میگشتن برای زیر سوال بردن افکار اون یکی دیگه . پس احتمالا هم اون ها معنی حزب را نمیدانستند.

 

نظر ۱:تو که از شخصی ترین مسائل آدمها که پوششه تو وبلاگت مطلب میذاری طوریکه همه میفهمن راجع به من حرف می زنی از اخلاق دم نزن. یک سال از انتخابات گذشته پس چرا هنوز چادری هستم. چادر مهمترین انتخاب منه و تو حق نداری بهش توهین کنی. ضمنا اینجا ایرانه نه امریکا. تو همیشه با حرفات واسه شاخه دردسر درست میکردی و این غیر عمدی نبود. مگه خود احمدی نژاد جرأت داره راجع به بهاییت حرف بزنه که شیخ یا امینی بیچاره بگن؟ و واسشون حاشیه درست شه؟

من گفتم نزدیک انتخابات تو حزب همه چادر سر میکردن . تو که خیلی وقت پیش از انتخابات سرت میکردی.و این اصلا ربطی به تو نداشت . من هیچ گونه توهینی به چادر نکردم . به من بگو کجا من توهینی به چادر کردم . من خودم چادری بودم  و به انتخابت احترام میزارم اما برای من به عنوان یک جامعه شناس این که ادم ها نزدیک انتخابات چادری شدن نشانه ای بود از تغییر موضع ادم ها . من به عنوان یک جامعه شناس حق دارم به این نشانه ها توجه کنم و در موردش حرف بزنم . اصلا کسی از تو اسم اورد . من گفتم تو ؟من گفتم دیدم این رو در حزب . این که چی بپوشین به من هیچ ربطی نداره

بله این جا ایرانه . باهات موافقم. اما تو وقتی داری سر معنای حزب با من بحث میکنی بحث عام است . امریکا و ایرانش فرق نداره

من همیشه با حرفام برای شاخه دردسر درست میکردم .باهات موافقم چون من آدمی نیستم که هر چیزی که برام تجویز کنند رو قبول کنم . من اهل چشم چشم گفتن نیستم .من در مورد کاری که قراره یک شاخه بکنه میخوام بحث کنم نه این که رئیس شاخه جوانان یک چیزی بگه و بقیه به دنبالش این که من حق پرسیدن سوال دارم کاملا جداست از طرفی که میخواد سوال رو پاسخ بده. من پاسخ ندادن طرف مقابلم و این که دوست نداره جواب بده رو به رسمیت میشناسم. من میتونم در چلسه پرسش و پاسخ سوال کنم و طرف مقابلم  میتونه بگه من مایل به پاسخگویی نیستم . اون خودش پذیرفته که در جایگاه پاسخ دهنده بشینه.

نظر ۲:کی ما یک کلمه به تو گفتیم حجابتو رعایت کن؟ م-خ تنها اشتباهش این بود که زود و ناشیانه تو رو آورد تو شورای مرکزی.ضمنا تو از حزب استعفا ندادی. دستبند سبز دستت میکردی یواشکی ما اونوقت عضو حزب بودی. بعد انتخابات از سر ترس اومدی گفتی فرم عضویتتو بدیم. حالا حکمت اینکه بعد یکسال یادت افتاده به این جریان خیلی جالبه. البته خیلی ها به ما میگفتن ایزدی راپرت چیه اما من و م-خ و د نپذیرفتیم.

من قبل از انتخابات از حزب استعفا دادم یا بعد از انتخابات ؟ من حدودای فروردین بود که استعفا دادم و مرتب به م-خ اصرار کردم که فرم عضویتم رو بده اما اون گفت بزار حالا فرمت بمونه .تو نیا حزب . من عملا از فروردین دیگه عضو اون حزب نبودم. من گفتم فرم عضویتم را بدین اما ندادین. کما این که برای پایبندی به بک حزب فقط فرم عضویت لازم نیست.ابطحی عضو مجمع روحانیون مبارزی بود که از موسوی حمایت کردن اما اون از کروبی حمایت کرد . کما این که من مصرانه گفتم که فرمم رو بدین. من قبل از انتخابات یعنی فروردین گفتم فرمم رو بدین .اون موقع چه ترسی داشتم؟

همین که میگی خیلی ها گفتن من راپرت چی ام نشون میده که چقدر در استدلالت ضعیفی . تو همه حرف های من را با استدلال هایی مثل خودتم اخلاقی نیستی و اومدن گفتن راپرت چی ام داری جواب میدی .مثلا به کی راپرت میدادم؟ بسیج؟ مشارکت؟ شما به اندازه کافی دوست مشارکتی داشتین .

من فقط میدونم یک راپرت چی هیچ وقت مثل یک خدمتکار واینمیسه و حزب را بشوره و صندلی بسابه و اشغال های حزب و جمع کنه..این اخلاقم برمیگرده به خودم که من هیچوقت تو یک محیط پر از گرد و خاک و کثیف نمیتونم کار کنم .

واقعا لازم بود به حجاب من گیر بدین؟ شما درباره آدم هایی که معمولی میومدن اونجا به اندازه کافی بد حرف میزدین .

این که م-خ اشتباه کرد که منو اورد تو شورای مرکزی . پس قبول داری که رای همه اعضای شورای مرکزی اونجا نقش کشک رو داشت ؟ من همه بهم رای مثبت دادن . مخالف بودین رای منفی میدادید. کسی بقه تون رو نگرفته بود که رای مثبت بدین .

نظر ۳:ما آمار حرف بردن از شورای مرکزی بیرونتو داشتیم اما خیلی بچه فرضت کرده بودیم و می خواستیم بهت فرصت بدیم. م-خ میتونست بازیت بده و ازت تو کارای سیاسی سو استفاده کنه اما خیلی با اخلاق و مرد بود. ضمنا رو وبلاگ من پیغام خصوصی بذار اینم اخلاقی نیست که اسم دیگران رو در عدم حضورشون رو وبلاگ کس دیگری بذاری اونم اینطور توهین آمیز.

میخوام مصداق بیاری و بگی کدام حرف شورای مرکزی رو من به کی گفتم . من به خودم مطمئنم ..مصداق حرفت رو بیار . من حرفی از شورای مرکزی رو بیرون نبردم . تا اون جایی که یادمه شما ها حرف ها رو به انجمن جامعه شناسی میبردین اما من نه.

من به اندازه کافی عقل دارم ک بدونم کی بازی سیاسیم میداد و کی نه ..

من به مختاری هیچ توهینی نکردم .

نظر ۴:م-خ همیشه نگرانت بود که سرت رو با این سوال ها به باد ندی. اون همیشه مراقب بچه هاش بود میتونست مثل احزاب دیگه تو رو بندازه جلو راجع به بهاییت و ولایت فقیه حرف بزنی بعد هم پوستتو بکنن تا بفهمی دنیا دست کیه. تو اگه جامعه شناسی باید شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه و گروهی که توشی رو بفهمی و منطقی عمل کنی نه با جوگیری اسمشم بذاری آزادی بیان و یا آزاد اندیشی.

من همیشه در مورد بهاییت سوال میکردم ؟ جوری حرف میزنی که انگار من مدافع حقوق اقلیت های دینی ام . من یک بار این سوال رو کردم و بعد هم با واکنشی که نشون دادید دیگه این سوال رو نپرسیدم . شما حتی با سوال در مورد رابطه ایران و امریکا چیزی که همه در موردش حرف میزدن هم مشکل داشتین. دلیل اصلی بیرون اومدن من این نبود که شما نزاشتین در مورد بهاییت حرف بزنم البته بی تاثیر هم نبود . دلیل من واسه بیرون اومدن جلسه اخر بود . جلسه اخر شما جو گیر شده بودین نه من . من هیچ وقت صحبت در مورد بهاییت رو ادامه ندادم همون یک بار بود و بس . موضوع جلسه اخر ما بهاییت نبود این بود که شما میخواستید چهره خاتمی رو تخریب کنید. من هم گفتم مختارید اما من نمیمونم و بعد هم اینو تو وبلاگم نوشتم. من به عنوان یک مسلمان (که حالا تو میگویی اسلام اسلام نکن ) به اخلاق در سیاست معتقدم . من هیچ وقت تند نرفتم . من بحثم به اصولم برمیگشت . طرفداریم از خاتمی دلیل بر این نبود که من به مشارکت راپورت میدم یا این حرف های بی مایه . من نمیخوام چهره هیچ کس رو تخریب کنم.

هزار نفر از حزب های کله گنده تر و سیستم های بزرگی که عضوش بودن میان بیرون و بعد هم نقدش میکنن . نمونه اش هم زیاده . کسی هم کاریشون نداره .

حتی لحن حرف زدنت نشون میده که رابطه ما و رییس شاخه جوانان رابطه پدر و فرزندی بود نه یک رابطه مدرن حزبی.. مثل بچه ای که حرف پدرش رو گوش میکنه.

خلاصه این شاخه ادم های خیلی مهربانی داشت . اما این ادم ها برای کار سیاسی حقوق طرق مقابل را بعضی اوقات جدی نمیگرفتن. همین .