امروز روز اول دی ماه است ... خوابم ..توی یک رختخواب خنک ...که یک دیوار بزرگ بزرگ روبرویش است  و افتاب ندارد ... و کنارم نرده های صورتی است ..و این رخنخواب خنک هم اتش مرا ارام نمیکند ... از خواب می پرم ... امروز روز اول دی ماه است ... و من راز فصل ها را میدانم ...  تا مدت ها منگم ..اما منگی خوبی است ... منگی خیلی خیلی خوبی ... است ...

پ.ن:این چند روزه در یک بی حسی مطلق به سر می برم ..انگار حواس ۵ گانه ام مدت هاست که از کار افتاده است ... و همه چیز یادش رفته ...