بچه که بودم فکر میکردم که ۱۸ ساله ها از فضا امده اند ... همه چیزشان را یک جور خاص میدیدم ... فکر میکردم هر کسی که ۱۸ ساله شده است یعنی که حالا همه چیز های خوب دنیا را دارد ... نهایتم ۱۸ بود و بس ... هیجده .. تلفظش رو خیلی دوست داشتم ...و فکر میکرم که من هیچ وقت ۱۸ ساله نمی شوم ... حالا هیجده ساله شده ام ... هیچ چیز دیگر خاص نیست ... هیچ چیز خوب دنیا را ندارم ... و دیگر نهایتی نیست ... دلم خواب های بچگیهایم را میخواهد ... کسی آن ها را دزدیده است ؟!

چقدر دلم گرفته است ... تضاد هایم بدجوری سر ریز شده است !